close
تبلیغات در اینترنت
ضرب المثل ها

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 91
  • کل نظرات : 3
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 49
  • بازديد ديروز : 4
  • بازديد کننده امروز : 1
  • بازديد کننده ديروز : 3
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 1
  • بازديد هفته : 199
  • بازديد ماه : 665
  • بازديد سال : 3,350
  • بازديد کلي : 56,874
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.147.152.6
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

آخرین ارسالی های انجمن

"پورتال سرگرمی پارسیف": در ادامه می توانید با  ضرب المثل های گوناگون شامل «دو قورت و نيمش باقيست» ، «سر و گوش آب دادن» ، «دست کسی را در پوست گردو گذاشتن» ، «سر کیسه کردن» ، «زد که زد، خوب کرد که زد» بیشتر آشنا شوید.

دو قورت و نیمش باقیست:
 این ضرب المثل در مورد افرادی به کار می رود که بسیار متوقع هستند و بیشتر از آنچه شایستگی آن را داشته باشند، از دیگران انتظار لطف دارند.
*ریشه ی پیدایش این ضرب المثل چیست؟
هنگامی که حضرت داوود (ع) بدرود حیات گفتند، پسر ایشان، حضرت سلیمان بر تخت رسالت و سلطنت نشستند. حضرت سلیمان در عبادات طولانیش از خداوند قدرت فراوان درخواست می کرد. خداوند نیز اجابت کرد و به مرور، آدمیان، مرغان، پریان، باد و آب را به فرمان حضرت سلیمان در آورد.
خداوند برای اینکه هیچ عذری برای حضرت باقی نماند، هر آنچه از قدرت و عزت بود به او عطا فرمود و عناصر اربعه را نیز به فرمان او در آورد. هنگامی که حضرت سلیمان از قدرت عظیم خود آسوده خاطر گشت، به خداوند عرض کرد که خدایا اجازه فرما تا تمام جاندارانی که آفریدی را به غذا میهمان کنم و حتی با یک وعده غذا، پذیرای خلایقت باشم. خداوند فرمود که من روزی دهنده ی خلایقم هستم و این کار از تو بر نمی آید. حضرت سلیمان باز هم اصرار کرد و به خداوند عرض کرد که:من هم اکنون قدرت فراوانی دارم و از عهده ی انجام دادن این وظیفه بر می آیم. بارها این درخواست را از خداوند داشت و بارها بر اختیاراتی که خدا به وی ارزانی داشته بود اشاره نمود.
سرانجام به خاطر پافشاری بر خواسته و تقاضایش، خداوند خواسته اش را پاسخ گفت و به همه ی موجودات عالم از جمله آبزیان، پرندگان، خزندگان و... امر کرد که در یک روز، طعام و روزی خود را از سلیمان طلب کنند.
سلیمان بسیار خوشحال شد و به همه ی خدمتگزاران خود مانند آدمیان، پریان، و پرندگان امر کرد که خود را برای یک میهمانی بزرگ آماده کنند و تدارک غذاهای بسیاری را ببینند. خدمتگزاران هفتصد هزار دیگ سنگی ساختند ک هر کدام هزار گز ارتفاع و هفتصد گز (واحد طول) پهنا داشت. منطقه ی بسیار وسیعی را برای انداختن سفره در نظر گرفتند که برای پیمودن این منطقه، ماهها فرصت لازم بود.
روز موعود فرا رسید و سفره ای بزرگ انداخته شد که در آن انواع غذاهای گوناگون با مقادیر بسیار زیاد به چشم می خورد. حضرت سلیمان بر تختی نشست و سران مملکت نیز در کنار وی نشستند. میهمانان به صرف غذا دعوت شدند. در همان وقت، یک ماهی غول پیکر سر از آب بیرون آورد و از حضرت پرسید که گویا امروز، روزی ده ما شما هستید؟ حضرت فرمود آری، بفرما و غذا میل کن. ماهی به یکباره هر آنچه که در سفره بود را بلعید. همه ی حاضرین متعجب شدند. سلیمان رو به ماهی کرد و گفت:من این همه غذا را برای تمام موجودات عالم تدارک دیده بودم و تو به یکباره همه ی آنها را در یک چشم بر هم زدن بلعیدی؟
ماهی که هنوز هم گرسنه بود و از شدت گرسنگی توان صحبت کردن نداشت عرض کرد:خدای من روزی سه بار و در هر بار یک قورت به من روزی می داد. امروز میهمان تو هستم و تو تا بدین جا به من نیم قورت طعام دادی. هنوز از سهم من دو قورت و نیمش باقیست. اما دیگر در سفره ات غذایی نمانده است. لطفا به من غذا بده و مرا سیر کن.
حضرت سلیمان از هوش رفت و بعد از اینکه به هوش آمد، از سر خضوع و خشوع خداوند بزرگ را تعظیم و تکریم نمود.

سر و گوش آب دادن:
 این ضرب المثل بسیار متداول است و در مواردی استفاده می شود که بخواهیم نشان دهیم که شخصی در حال کسب اطلاعات به صورت مخفیانه است و معمولا به این شکل گفته می شود که فلان شخص سر و گوشی آب داد یا اینکه بروم سرو گوشی آب بدهم.
*ریشه پیدایش این ضرب المثل چیست؟
در قدیم برای محافظت از شهرها قلعه های بزرگی را در قسمت ورودی شهر می ساختند. سربازان زیادی در این دژها در حال آماده باش برای دفاع از شهر و جلوگیری از حمله ی مهاجمان بودند. گروه محافظ و سربازان، نیازمند آب بودند و برای رفع نیازشان، قناتهایی را در داخل قلعه حفر کرده بودند.
مدافعین می توانستند به راحتی از داخل قلعه، بیرون قلعه را زیر نظر داشته باشند و مناطق وسیع اطراف خود را بررسی کنند. ولی مهاجمین برای باخبر شدن از احولات درون قعله ها و مطلع شدن از کم و کاستیهای تجهیزاتی و دفاعی قلعه راهی نداشتند. جز اینکه عده ای از افراد را در خدمت گرفته تا بتوانند به کمک آنها از راههای ورودی قنوات به داخل قلعه بروند و هنگامی که احساس کردند امکان دیده شدنشان وجود دارد، خود را در داخل آب قنات پنهان کنند. آنها شب هنگام از تاریکی هوا استفاده می کردند و به کسب اطلاعات می پرداختند و به موقع هم در زیر آب داخل قنوات، سر و گوششان را پنهان می کردند. اینگونه بود که اصطلاح سر و گوش آب دادن توسط فرماندهان آنها رایج شد.

دست کسی را در پوست گردو گذاشتن:
 این مثل در مورد افرادی به کار می روند که توان حرکت را از آنها گرفته باشند و در اصطلاح نه راه پس داشته باشند و نه راه پیش. این مثل از نظر مفهوم، مشابه مثل دست کسی را در حنا گذاشتن است. دست کسی را در حنا گذاشتن در مواردی استفاده می شود که شخصی با رفیق نیمه راهی مواجه شود که آن رفیق در میانه ی انجام کاری، دوست خود را به حال خودش رها کند. در این هنگام است که آن شخص مانند کسی که دستش را در حنا گیر کرده باشد، توان حرکت و تغییر اوضاع پیرامونش را از دست می دهد.
*حالا ببینیم که علت پیدایش مثل «دست کسی را در حنا گذاشتن» چیست.
در گذشته های نه چندان دور، آشپزخانه ها در گوشه ای از حیاط ساخته می شدند. این طرز ساخت خانه ها، باعث می شد که گربه هایی که دائم در حال گشت و گذار روی بامها و دیوارهای خانه بودند، بوی شامه نواز غذاهایی که خانم خانه تهیه می کرد، طاقت آنها را طاق کند و از هر راهی برای دستیابی به آن غذای خوشمزه و خوشبو اقدام کنند. گاهی که صاحب آن خانه گربه را سمج می دید و بارها شاهد دزدی او از آشپزخانه بود، به فکر تنبیه آن گربه می افتاد. برای تنبیه آن گربه، نیمه ی پوست گردویی را پر از قیر داغ می کردند و دست و پای گربه ی بینوا را در آن پوستها قرار می دادند. به این ترتیب، گربه ی نگون بخت تا مدتی توان درست راه رفتن را نداشت . چه برسد به آنکه با آن راه رفتنِ پر از سر و صدایش بتواند دزدی کند. گاهی نیز همین وضعیت را تحمل می کرد تا از گرسنگی بمیرد!

سرو کیسه کردن :
 این مثل امروزه نیز زیاد استفاده می شود و گاهی آن را به شکل سر کیسه کردن به کار می برند و معنای آن این است که تمامی دار و ندار شخصی را به تاراج بردند یا او را فریب دادند یا در واقع او را سر کیسه کردند. همچنین در مورد افراد فریب خورده و ساده ای که فریب زبان دیگران را خورده اند و مال خود را از دست داده اند هم مصطلح است که بگویند فلان شخص را سر کیسه کردند.
*چگونه این مثل رایج شد:
در قدیم برای جلوگیری از ابتلا به بسیاری امراض، دلاکان موی سر افراد را از ته می تراشیدند و بعد از آن کل بدن فرد و حتی روی سر او را کیسه می کشیدند تا چرک از بدن او دور شود. چنین شخصی کاملا پاک و تمیز محسوب می شد؛ طوریکه تا مدتها نیازی به حمام کردن نداشت.

زد که زد، خوب کرد که زد:
 
این مثل را هنگامی به کار می برند که ببینند شخصی در آرزوهای بزرگ و گاه دست نیافتنی به سر می برد.
داستان این ضرب المثل به یک بانوی روستایی برمی گردد که ظرف ماستی را روی سر خود گذاشته بود آنرا حمل می کرد. در راه به این فکر فرو می رود که هم اکنون می روم و این ماست را می فروشم و با پول آن چند دانه تخم مرغ می خرم و تخم مرغها را زیر مرغ همسایه مان می گذارم تا به جوجه تبدیل شود. جوجه ها که بزرگ شدند و مرغ شدند، آنها را می فروشم و گوسفندی می خرم. شیر گوسفندم را هم کم کم می فروشم و گوسفندان دیگری می خرم و به این ترتیب گله ی گوسفندی خواهم داشت که چوپان نیاز دارد. آنوقت اگر روزی چوپان گله ی من با چوپان گله ی کدخدا دعوایش شود و کد خدا بگوید که:«چوپون تو با چوب بر سر چوپون من زده و سرش را شکسته» چه کنم؟ زن ساده دل فکری کرد و سعی کرد خودش را دلداری بدهد و گفت به کدخدا می گویم:«زد که زد، خوب کرد که زد» و در همین حال و هوا سرش را هم تکان داد و تمام ماستی که همراه داشت، بر زمین ریخته شد!
منبع: نشریه بانو، شماره 26

منبع: راسخون / نويسنده:ليلا رحماني

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

پیوندهای روزانه